مجری: سلام به همه شما مخاطبین دوستداشتنی «خبرگزاری نوجوان»! امروز یه مهمون ویژه داریم که قراره گپ و گفت هیجانانگیزی باهاش داشته باشیم. ربع پهلوی، خیلی ممنون که وقت گذاشتید و به برنامه ما اومدید. میدونم این روزها خیلی سرتون شلوغه.
ربع پهلوی: خواهش میکنم! اصلا هم سرم شلوغ نیست؛ وقت بیکاری زیاد دارم!
مجری: خوبه! میشه در ابتدا درباره خودتون و تخصص و مهارت هاتون بگید؟
ربع پهلوی: بله من پسر شاه ایران هستم، و مهارت و تخصص خاصی هم ندارم یعنی وقتم رو برای این کارها حروم نکردم، چون کارهای مهمتری برای انجام دادن دارم که مهمترینش آماده کردم خودم برای صندلی پادشاهی است.
مجری: پس شما چطور می خواهید بدون تخصص مملکت رو اداره کنید؟
ربع پهلوی: بابا، شاه شدن که تخصص نمیخواد! قرار نیست که من خودم رو با کتابهای قطور خسته کنم. همین که پدر و پدربزرگتون شاهه، کافیه! بعد از ایشون من میشم پادشاه. همین!
مجری: بله اسم از پدربزرگتون یعنی رضا شاه کبیر بردید. میشه کمی از خصوصیات اون برای مخاطبینمون بگید. آیا این درسته که ایشون خیلی بد زبان بوده؟
ربع پهلوی: بد زبانی چیه؟ نه بابا! یه چند تا کلمه… (صدای بوق ممتد) … که فحش نیست! ما خودمون هم صبح تا شب همینها رو میگیم. البته خب، اگه یکی دیگه بگه… (صدای بوق ممتد) … یه حرفی، ولی خب، پدربزرگ رو باید احترام گذاشت. تازه، مگه چاره دیگهای بود؟ مردم ایران واقعا حرف آدم رو نمیفهمیدن! باید باهاشون جدیتر برخورد میکردیم. بعضیهاشون واقعا… (صدای بوق ممتد) … باید داد میزدیم سرشون و ناخونشون رو می کشیدیم!
مجری: باشه، ممنون.
ربع پهلوی: به جای این حرف ها بهتره از سخاوت پدربزرگم سوال کنید که چه روابط خوبی با کشورهای دیگه داشت. مجری: منظورتون بخشیدن سرچشمه رود هیرمند و نصف دشت سیستان به افغان ها و ارتفاعات مهم آرارات و قره سو به ترکان و قسمت های دیگه کشور به دیگران است.[1]
ربع پهلوی: بله این بخشش ها تاثیرات مهمی در روابط ما داشت. پدربزرگ کلاً آدم سخاوتمندی بود. دوست داشت ببخشه به چه کسی مربوط میشه.
مجری: درباره اینکه پدربزرگ شما چطور به این سمت رسیدند هم توضیح می دهید. اینکه چطور یک سرباز ساده که مسئول اسطبل اسب ها بود توانست ثروتمندترین مرد ایران شود. آیا درسته که موقع مرگش یک و نیم میلیون هکتار زمین یعنی تقریبا یک دهم کل ایران را به نام خودش زده بود؟
ربع پهلوی: به نکته خوبی اشاره کردی، شاه کبیر عاشق زمین بود! اگه یه زمین خوبی رو دست کسی میدید، اونقدر ازش خوشش میاومد که دلش میخواست زحمت اون مالک رو کم کند و این قدر زحمت کشاورزی نکشه! آخه کجای این کار بده که شما هی میگید؟
مجری: (آه میکشد) بگذریم… بریم سراغ پدر شما محمد رضا شاه. میشه کمی از ایشون بگید؟
ربع پهلوی: آه، پدر عزیزم! ایشون واقعا برای مردم ایران زحمت کشید. یادمه در زمان پدرم، همه چیز خیلی ارزون بود. یه نون تازه رو میشد ۵ ریال خرید. یه کیلو مرغ فقط یه سکه ۱۰ تومانی بود. یه ماشین پیکان صفر هم ۱۸ هزار تومان! اما الان چی؟ تو ایران قیمتها سر به فلک کشیده!
مجری: بله، حق با شماست. اما در زمان پدرتون، پول هم خیلی کم بود. یه کارگر از صبح تا شب که کار میکرد، فقط ۶ تومان میگرفت. یعنی با حقوق یه روزش، فقط میتونست چند تا نون یا نصف کیلو مرغ بخره. اما الان یه کارگر ساده با حقوق یه روزش، حداقل میتونه ۵۰ تا نون یا ۵ کیلو مرغ بخره. اون زمان از هر ۱۰۰ نفر، شاید یکی ماشین داشت، اما الان تقریبا هر خانواده یه ماشین داره. تازه ماشینهای گرونقیمت هم خیلی زیاد شده. اون موقع کسی نمیتونست میوه بخره، اما الان یخچال خونههای فقیرترین مردم هم معمولا میوه داره. اون زمان کولر و یخچال نداشتن، اما الان خونهای پیدا نمیشه که اینها رو نداشته باشه. [2]
ربع پهلوی: اصلا شما چرا کار به اجداد من دارید و روحشون رو تو قبر میلرزونید؟ از خودم بپرسید!
مجری: خب، درست میفرمایید. میشه بگید اگه شما شاه بشید، چه برنامههایی برای آینده ایران دارید؟
ربع پهلوی: آهان حالا شد، این سوال خوبی هست. برنامه اصلی من حکومت داری است. شرکای ما یعنی آمریکا و اسرائیل و انگلیس اداره منابع ایران را در دست خواهند گرفت و زحمت صادرات و واردات و تولید و عرصه و همه را می سپاریم به اونها. این کار تخصص اونها است و باید کار را به کاردان سپرد.
مجری: آیا پادشاه بودن سخته؟
ربع پهلوی: معلومه که سخته! پاشدن ساعت ۱۰ صبح، مصاحبه کردن، امضا کردن… بالاخره سخته دیگه! ولی نگران سلامتی من نباشید. مشاوران ما حواسشون هست و ترتیب تفریحاتی هم خواهند داد. پدرم ما برای رفع خستگی کلی کیف می کرد، هی اسکی، سفر خارجی، …
مجری: آیا نگران نیستند که آمریکا و اسرائیل با سابقه ای که در کشورهای دیگه دارند، منابع کشور را غارت کنند!
ربع پهلوی: غارت؟! غارت کلمه درستی نیست. این اسمش پرداخت حق مشارکت است، بالاخره مملکتداری خرج داره! شما یه بنای ساختمان هم که بیاری، باید کلی خرجش کنی.
مجری: اما خیلی زیاد برداشتن!
ربع پهلوی: خب این دیگه گفتم ما کلا خانواده دست و دل باز و بخشنده ای هستیم.
مجری: پس مردم ایران چی؟
ربع پهلوی: خب هر ترقی، پیامدهایی هم داره . مردم هم باید عرضه داشته باشند و کار کنند. کسی که نمیتونه پول در بیاره، بهتره بره بمیره. ما که گداخونه راه ننداختیم! آدمی که پول نداره، همون بهتر که زنده نباشه و هی سختی نکشه. بذارید یه جمله طلایی از ترامپ براتون بگم. اون گفته: اگه میخوای کشورت رشد کنه، باید هوای پولدارها و سرمایهدارها رو داشته باشی و آدمهای ضعیف رو به حال خودشون رها کنی تا از بین برن و بمیرن.
مجری: ممنونم از شما. وقت ما تموم شد و ادامه صحبت رو به زمان دیگهای موکول میکنیم.
از شما بینندگان و شنوندگان هم که حوصلتون سر نرفت. تشکر می کنم تا مصاحبه ای دیگری، خدا نگهدار!
[1] تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکلی، ص 1530 154؛ سیاست خارجی ایران در دوران پلهوی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص 39- 40؛ تاریخ ایران، داریوش رحمانیان و فضل الله براقی، بهار 1389، شماره 6، ص 35
[2] شایعات رایج فضای مجازی، ص 82- 83